روزهای سخت...

به انتظار دیدارت روز ها رو شمارش كردم اما...
[ 92/02/23 ] [ 7:16 PM ] [ محمد ]
[
]
شهر ما..!

روسـَریـت رآ בرسـت بـبـَنـב ... لـبآسـهآیـَت پـوشـیـבه بآشـَב ...
آرآیـِش نـَكـن ... حـَتـے اگـہ رآه בآره زیـبآ هـَم نـَبآش ...
בخـتـَرَك ایـن جـآ چـشـم هآ گـرسـنـہ تـَر از مـعـבه هآسـت ...
سیـرآب شـבن چـشـم هآ خیـآلـے بآطل اسـت ...
اگـَر اجـتـمآعـے بـَرخـورב كـنـے میـگویـَنـב خـَرآب اسـت ...
اگـَر سـَرב بآشـے میـگویـَنـב قـیـمـَتـَش بآلآسـت ...
בخـتـَرَك ایـن جـآ زَن بـوבَن בل شـیـر مـے خـوآهـَב ...
ایـن جـآ بآیـَב مـَرב بآشـے تـآ بـخـوآهـے زَن بآشـے ...
[ 92/02/19 ] [ 8:44 PM ] [ محمد ]
[
]
فریاد بی صدا

گاهی لــحظه های ســــکوت
پــر هیاهو ترین دقـایق زندگی هستند
مــملو از آنــــــچـــه مــــی خواهیم بـگوییم ولی نــمی توانیم بگوییم …
[ 92/02/13 ] [ 10:7 PM ] [ محمد ]
[
]
زندگی
زندگی غمکده ای بیش نبود بهر ما جز غم و تشویش نبود
[ 92/01/24 ] [ 8:29 PM ] [ محمد ]
[
]
سکوت...

گاهی سکوت علامت رضایت نیست
شاید کسی دارد خفه میشود پشت سنگینی یک بغض…
[ 92/01/21 ] [ 11:4 PM ] [ محمد ]
[
]
عادت


عادت کرده ام کوتاه بنویسم کوتاه بخونم
کوتاه حرف بزنم
کوتاه نفس بکشم
تازگی ها
دارم عادت می کنم
کوتاه زندگی می کنم
یا شاید
کوتاه بمیرم
نمی دانم
فقط عادت ... ...
[ 92/01/16 ] [ 9:40 AM ] [ محمد ]
[
]
بخوان
برایم بخوان اسمانی ترینم
که خسته از اوازه های زمینم
به من بال انجا رسیدن بخشا که دیر است اینجا نشینم
[ 92/01/03 ] [ 8:18 PM ] [ محمد ]
[
]
قصه ی تلخ مرا ...
درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند
معنی کور شدن را گره ها میفهمند
سخت است بالا بروی ساده بیای پایین
قصه ی تلخ مرا سرسره ها میفهمند
یک نگاهت به من آموخت که درحرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها میفهمند . . .
[ 91/12/29 ] [ 8:15 PM ] [ محمد ]
[
]
هیچ کس نمیداند...!
مزه ی عشق به اين خوف و رجاهاست رفيق!
عشق سرگرمياش آزار و تسلاست رفيق!
قيمت يک سحر آغوش چشيدن، صد شب
گريه و بغض و تب و آه و تمناست رفيق!
نشدم راهي اين چشمه که سيراب شوم
تشنگی خاصترين لذت دنياست رفيق!
بارها تا لب اين چشمه دويده است دلم
آبش اما فقط از دور گواراست رفيق!
اسم آن روز که ناميدهای اش روز وصال
در لغتنامهی من «روز مباداست» رفيق!
«نيست در شهر نگاری که دل از ما ببرد»
بنشين شعر بخوان، دور جوانهاست رفيق!
[ 91/12/13 ] [ 6:24 PM ] [ محمد ]
[
]
مادر

تنت قدمگاه آغاز بودنم شد !
آغوشت بهشت من است “مادر” …
[ 91/12/02 ] [ 6:33 PM ] [ محمد ]
[
]
راه بی پایان...

آهــــاے آدم هــــا !
مـــــرا ڪه هـیـچ مـقـصـدی بـه نـامـم
و هـیـچ چـشـمـے در انـتـظـارم نـیـسـت را
بـبـخـشـیـد ...
ڪہ بـا بـودنـم تـرافـیـڪ ڪـــرده ام :|
[ 91/11/09 ] [ 7:31 PM ] [ محمد ]
[
]
تولد من...!

یکی از بدیهای تولد اینه
نمیدونی خوشحال باشی یا ناراحت
ه از یه طرف یه سال بزرگتر شدی
از یه طرف یه سال از عمرت کاسته شده
[ 91/10/29 ] [ 6:30 PM ] [ محمد ]
[
]
love & hich
ﭘﻮﻝ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺪ ﻣﺎﺳﺖ
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﻢ
ﭘﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯾﻢ . . .
[ 91/10/23 ] [ 2:31 PM ] [ محمد ]
[
]
سکوت
خالی تر از سکوتم …
انبـوهــی از ترانـه
بــا یـاد صبـح روشـن اما …
امیـد
باطل
شب دائـمی ست انـگار …
[ 91/10/13 ] [ 6:54 AM ] [ محمد ]
[
]
ختم کلام ...
من آن فانوس خاموشم، دگر روشن نخواهم شد
دگر در جمع شاديها، نشان از من نخواهي ديد
من آن اشكم كه در چشم جواني خسته و مايوس مي غلتد.
[ 91/09/07 ] [ 5:49 PM ] [ محمد ]
[
]
دلم یک خواب میخواهد... یک خواب عمیق هم وزن مرگ ...
خــــــدایــــــــــا ...
تو که میبینی من شاگرد خوبی نیستم .
تو که میبینی من درسهام و خوب پس نمیدم..
تو که میبینی من در تمام امتحانات تو مردود میشم ...
پس چــرا !!! پس چرا ،پرونده مو نمیذاری زیر بغلم و از اینجا بیرونم نمیکنی.؟؟؟
[ 91/08/10 ] [ 10:20 PM ] [ محمد ]
[
]
آنقدر تنهایم که حتی ابلیس بر وسعت این تنهایی سجده می کند

زندگی غمکده ای بیش نبود
سهم من جز غم وتشویش نبود
به کدام خاطره اش خوش باشم که کدام خاطره اش نیش نبود
[ 91/06/08 ] [ 11:25 AM ] [ محمد ]
[
]
my .....

باز باران، بی ترانه، بی هوای عاشقانه، بی نوای عارفانه، در سکوتی ظالمانه، خسته از مکر زمانه، غافل از حتی رفاقت، حاله ای از عشق و نفرت، اشکهایی طبق عادت، قطره های بی طراوت، دیدن مرگ صداقت، روی دوش آدمیت… میخورد بر بام خانه…
[ 91/05/09 ] [ 11:44 AM ] [ محمد ]
[
]
باورها

مردم ( حتی من )اغلب بی انصاف ، بی منطق و خودمحورند
ولی آنان را ببخش ، اگر مهربان باشی تورا به داشتن
انگیزه های نهان متهم میکنند وی مهربان باش.اگر شریف و
درستکار باشی فریبت می دهند ولی شریف و درستکار باش…
نیکیهای امروزت را فراموش میکنند ولی نیکوکار باش..
بهترینهای خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی
نباشد و درنهایت میبینی که هرآنچه هست همواره میان تو و
خداوند است نه میان تو و مردم… ( کوروش کبیر)
[ 91/04/30 ] [ 1:8 PM ] [ محمد ]
[
]
my hert

ای کاش احساسم هویدا بود ، در بستر قلبم نمی آسود
یا در سیاهی دو چشمانم ، خاموش نمیگشت و نمی آلود
[ 91/04/21 ] [ 11:28 PM ] [ محمد ]
[
]
تنهایی باحاله...

و چه لذتی است در تنهایی...
باور نداری؟
از خدا بپرس...
[ 91/03/24 ] [ 12:42 PM ] [ محمد ]
[
]
alone3
دلـــم یـک غــریبــه مـی خــواهـد
بیـــایــد بنشینــد فقـــط سکـــوتــ کنـد
و مــن هــی حــرفـــ بــزنـم و بـــزنـم و بــزنــم
تـــا کمــی کـــم شــود ایـن همــه بـــار …
بعـــد بلنــد شـــود و بـــرود
انگــــار نــه انگـــار …!
[ 91/03/20 ] [ 3:35 PM ] [ محمد ]
[
]
alone

هرگز در زندگی این دو را ابراز نکنید
اول آنچه نیستید دوم همه ی آنچه هستید
[ 91/03/15 ] [ 10:31 AM ] [ محمد ]
[
]
Without you

عاقبت یه جایی یه وقتی به قول شازده کوچولو:دلت اهلیِ یک نفر میشودتو
میمانی و دلتنگیتو میمانی و قلبی که در لحظه های دیدار تندتر می
تپد…سراسیمه میشویبی دست و پا میشویدلتنگ میشوی دلواپس میشویو میفهمی نمیشود
انسان بود و عاشق نبود…
...
[ 91/03/09 ] [ 9:50 PM ] [ محمد ]
[
]
بغض هایت را برای خودت نگهدار ، گاهی سبک نشوی سنگین تری
آدمــک اخـر دنـیــاسـت بخـند
آدمک عشق همین جاست بخند
دستخطی که تو را عاشق کرد
شوخـی کاغـذی مـاسـت بخند
آدمک خر نشوی گـریـه کـنی
کـل دنـیـا سـراب اسـت بـخـند
آن خدایی که بزرگش خواندی
بـه خدا مثـل تو تنهاست بخند...
[ 91/02/17 ] [ 7:3 PM ] [ محمد ]
[
]
Sacrifice everything you
مترسك انقدر دست هايت را باز نكن.....
كسي تو را در آغوش نميگيرد....
ايستادگي هميشه تنهایی دارد
[ 91/02/09 ] [ 6:4 PM ] [ محمد ]
[
]
For you

مــن زانـوهـایـم را بــه آغـوش کـشیده بـودم
وقـتـی تـو بـرای آغـوش دیـگری زانـو زده بودی…
[ 91/02/05 ] [ 9:47 AM ] [ محمد ]
[
]
نشسته ام

کسی که نشسته است همیشه خسته نیست شاید جایی برای رفتن نداشته باشد ...
[ 91/02/02 ] [ 11:32 AM ] [ محمد ]
[
]
We're always together
قدر لحظه ها را بدان !
زمانی می رسد که تو دیگر قادر نیستی بگویی جبران می کنم ...
[ 91/01/31 ] [ 10:31 PM ] [ محمد ]
[
]